(ادامه ی پست قبل:)
پس چکار کنیم که ما را در بهشت راه بدهند؟
پنجاه هزار سال وقت هست. در آن هوای گرم بنشین خودت را تزکیه نفس
کن، پاک کن، بعد برو. خب همینجا در این دنیای به این راحتی، در خانه ات،
کنار زن و بچه ات، اگر سرد است بـخاری روشن می کنی، اگـر گـرم است
کولر روشن می کنی. همین جا خودت را درست کن، که دیگر آنجا معطلی
نداشته باشی. نمی شود؟
این حرف، بـد حـرفی است؟ بد حرفی است که می گوینـد: قـد افـلـح مـن
زکـیـها؟ چه کنیـم؟ شیطان را چـکار کنیـم؟ به شیـطان یک تـو دهـانی بـزن.
شیطان همه را منحرف کرده. از همان روز که در مقابـل تـو آدم سجده نکرد،
تواضع نکرد، از همان جا بنای دشمنی با تو را گذاشته بود. (حضرت آدم الگو
بود.) تبعیت نکن. این خیلی ساده است. یکی از رفقـا می گفت: شما همه
چیز را می گویید ساده است. به چه قسم بخورم که ساده ترین کارها خوب
بودن است و سخت ترین کارها بد بودن است؟ آدم خـوب هم راحـت زندگی
می کنـد و هـم راحـت با زن و بـچه اش زنـدگی می کنـد. اگـر زن و بچـه ی
انسان هم خوب باشند که چه بهتر. هم مـردم از او خوششان می آیـد، هم
خدا خوشش می آید، هم ملائکه خوششان می آید. خوب باش.
امیـدوارم خدا به همه ی ما حقیقت را بشناساند و ما را از خواب غفلت بیدار
کند و از بدبختی ها نجات بدهد.

از فرمایشات استاد در شب جمعه ۲۶ ذیقعده ۱۴۲۰
در دنیا نمازت را خوب خوانده ای، واجباتت را خوب انجام داده ای، محرمات را
خوب ترک کرده ای، اما بخیل هستی، امــا نسبت به مردم خیلی سختـگیـر
هستی، اما حسودی، اما محبت به خدا نداری، پس این جا گیر می کنــــی.
یعنی نمی گذارند آدم حسود به بهشت وارد شود. در دنیا هر چه میـــــــدان
داری کردی برایت بس است، هر چه در دنیا تقلب کردی برایت بس اســـت،
اینجا دیگر نمی شود دعوا کرد. در بهشت نمی شود که تــو بــه آن آقـــــــا
حسودی بکنی و بروی برایش یک بازی در بیاوری که او ناراحت بشود و بعــد
دعوایتان بشود و از درختهای بهشت بکنید و به سر هم بزنید. اینجا نه سپـاه
هست، نه دادگستری، نه هیچی. خدا دیگر نمی خواهد اینـجا گرفتاری های
دنیا را تکرار کنید. این را بدان که تـو را بـا ایــن صفات راه نمی دهند. راهـــت
ندهند راحت تر است.
روایت داریم که اگر یک سر سوزن کـبـر در انسان باشد، او را بــــه بـهـشـت
نزدیک نمی کنند. بوی بهشت را استشمام نمی کند. چون اینجا هم میگوید:
همه بیایید دست مرا ببوسید، همه بیایید به من احترام کنید. اگر هم نکنـیـد
ناراحت می شود، دعوا می کند، درگیر می شود و باز همین مسائل دنـــیـــا
پیش می آید. پس چکار کنیم راهمان بدهند؟
(ادامه ی مطلب در پست بعد)

از فرمایشات استاد در شب جمعه ۲۶ ذیقعده ۱۴۲۰
کسی که صفـات رذیله دارد، بـا صـدام فـرقی نمی کند. منتها او دستش بـاز
بوده و آن کارها را کرده، تو دستت بسته است و نمی توانی انجام بدهی. تو
ظلم به نفس خودت می کنی، او ظلم به نفس خودش و به دیگران می کند.
بیـاییم خودمـان را از ایـن صفـات رذیـله نجـات بدهیم. وقتی سنمان بالا رفت،
دیگر مشکل است که خودمان را از این صفات جدا کنیم.
روایـت دارد وقتی انسـان چهل سـاله می شود، شیـطان می آیـد دستی به
صورت ایـن شخص می کشد و می گویـد: وجه لایفلح ابـدا. ایـن صورت دیگر
رستگار نمی شود. تو چهل سـال گنـاه کرده ای. مگر می شود از این به بعد
گناه نکنی؟
اگر هم چهل سـاله باشد و اهل گنـاه نبـاشد، می گوید: این شخص دیگر به
درد ما نمی خورد و او را رها می کند.
البته مقدمـاتش را انسـان از اول تکلیـف باید انجـام بدهدکه شیطان بگوید تـو
دیگر به درد مـا نمی خوری. تـو بـرو همـان راه خدا را بگیـر و پیـش بـرو. ولی
مبـادا که اهـل گنـاه باشیم و عادت به گناه کرده باشیم که بگوید: تو دیگر خر
خود من هستی و همیشه سوارت هستم. تو مال منی.
از فرمایشات استاد در شب جمعه ۲۶ ذیقعده ۱۴۲۰
دقت کنیم، می بینیم مهمترین مسئله ای که حضرت به آن اهمیت می دادند
همین لقبی است که ذات مقدس پروردگار به آن حضرت داده است.
رضـا و رضـایت و راضی بـودن از ذات مقـدس پروردگار و راضی شدن مردم از
یک انسان یکی از مهمترین چیزهایی است که در عالم اهمیت دارد.
بزرگترین هدف اولیاء خدا از تمام اعمال و عبـادات و تزکیه ی نفس این است
که رضـایت خـدا را بدست بیـاورند. بعضی از اولیـاء خدا را دیده ایـم که اگر از
آنهـا سوال بشود که نهـایت آرزویـشان در دنیـا چیست، در جـواب می گویند:
رضـایت خـدا. انسـان وقتی به آرامـش می رسد که مطمئـن بشود خدا از او
راضی است.
خدای متعال در قرآن درباره ی اولیـائـش فرموده: رضی الله عنهم و رضوا عنه.
خـدا از آنهـا راضی است و آنهـا هم از خـدا راضی هستنـد. یـکـی از عـلائـم
رضایت خدا از بنده این است که او از خدا راضی باشد. هر وقت شمـا از خدا
راضی بـودید، بدانیـد که خدا هم از شما راضی است.

از فرمایشات استاد در شب پنج شنبه ۱۱ ذیقعده ۱۴۲۰
کوشش کنید با دیگران حرف نزنید، مگر حرف حکمت آمیز. حرف حکمت آمیز
هم خیلی زیاد نیست. چون زیاد زمینه ندارد و همه مستمع آن نیستند. پس
طبعا شما کم حرف می شوید.
خدای تعالی می خواهـد حضرت مریـم (س) را بسازد، به او می فرماید: باید
نـذر بکنی که امروز حرف نزنی. شما خودتـان را تمرین بدهید. یک خورده ای
تصمیم که کم حـرف بزنید. از همه چیز بهتـر برای سالـک الی الله کـم حـرف
زدن است.
یک وقتی در محضر استـادم نشسته بـودم. من جرأت نمی کردم سوال بکنم
چون ابهتش مـرا گرفته بود. او هم مقـدمتا حرف نمی زد. شـایـد حـدود نـیـم
ساعت سه ربع من سرم پایین بود او هم سرش پایین بود. به قدری معنویت
از همان مجلس بی حرف کسب کردم که چه عرض کنم.
پس حرف، فقط حرف لازم، حرف حکمت آمیز، حرف خدا، حرف قرآن!

از فرمایشات استاد در روز پنج شنبه ۱ محرم ۱۴۲۱در مشهد (جلسه ی مخصوص بانوان)


